گل پسر در شب حنابندون
مجلس حنابندون عمو محسن هفته قبل دوشنبه 8/3/91 بود و گل پسر ما با هستی اول تا تونست حسابی رقصید و مجلس رو گرم کرد اما بعد که دید کارهای دیگه ای هم می تونه بکنه شروع کرد دویدن بین سالن مردونه و زنونه و خلاصه حسابی از خجالت همه دراومد اون وسط یه سری از بچه ها پوریا رو می کشیدن که باید با ما بازی کنه و هستی هم یک تنه یه طرف دیگه بود و از عهده هم براومد فکر کنم به همشون خوش گذشته راستی عمو محسن جون مبارکه امیدوارم که سالها خوشبخت و خوشحال باشید این هم گل پسر ما و هستی در حال ابراز احساس کردن به یکدیگر فکر کنم جو عروسی حسابی بچه ها رو گرفته بود و ... ...




